
بهناز عسکری خبرنگار اطلاعات در ضمیمه جامعه امروز روزنامه اطلاعات نوشت: پدیده شوم طلاق به معنای جدایی دو نفر از همدیگر، باعث ایجاد مشکلات روحی و اجتماعی برای خانواده و جامعه میشود.
در بسیاری از موارد، طلاق به دلیل عدم توافق در مسائل مختلف مانند مشکلات مالی، عدم توجه به نیازهای همسر، ناشناخته بودن یکدیگر، سوءاستفاده، خشونت خانگی و... رخ میدهد.
این پدیده میتواند باعث افزایش فشار روحی و استرس در خانواده و ایجاد نارضایتی، ناراحتی و افسردگی در افراد شود، همچنین مسبب افزایش تعداد فرزندان بدون پدر یا مادر که ممکن است باعث اختلال در رشد و توسعه فردی آنها گردد.
برای پیشگیری از طلاق، باید به مسائل خانوادگی و روابط زناشویی توجه و با همدیگر صحبت و در صورت نیاز به روانشناس یا مشاور خانواده مراجعه کرد.
داستانهای طلاق
مریم، مراجعه کننده به دادگاه، از دخالت خانواده شوهرش مینالد. او میگوید: «مادرشوهرم فکر میکند همچنان باید پسر ۳۰ ساله را زیر نظر داشته باشد و به او امر و نهی کند، در همه امور زندگی ما دخالت میکند، تازه به خیال خودش نیت خیرخواهی هم دارد. خسته شدم از این که با پسرش مثل بچهها رفتار می کند. من چطور میتوانم در زندگی به این پسر تکیه کنم؟ تصمیمگیرنده هرکاری اول و آخر مادرش است و شوهرم هم به این روال عادت کرده و اعتماد به نفس ندارد. هفت سال تحمل کردم به امید این که روزی سر عقل میآید و مردی مستقل برای زندگیاش و پدری مقتدر برای پسرش میشود، نگو ای دل غافل که برای محبت به من و پسرش هم نیاز به اجازه مادر دارد، دیگر تحمل این زندگی و نیش و کنایه مادرشوهر را ندارم.»
پایین آمدن تابآوری
دکتر حسینعلی دهقانیزاده، کارشناس دفتر مشاوره و امور روانشناختی بهزیستی استان یزد در گفتگو با خبرنگار اطلاعات به دلایل افزایش طلاق دربین زوجها اشاره میکند: افرادی که برای جدایی مراجعه میکنند و متقاضی طلاق هستند، عواملی چون اعتیاد، عدم مسئولیتپذیری طرف مقابل، عدم رضایت از روابط جنسی، عدم تسلط به تکنیکهای مرتبط با مهارتهای زندگی، خشونت فیزیکی، طلاق عاطفی و اختلالات روانی را به عنوان جدیترین دلایل مطرح میکنند. ظرفیتهای روانشناختی افراد نیز در مواجهه با چالشهای زندگی و ازدواج، پایینتر آمده و این مسأله هم تأثیرگذار است.
بخش زیادی از ازدواج، کشمکش است و افراد باید بتوانند با این چالشها مواجه شوند. تابآوری و آستانه تحمل خانوادهها پایینتر آمده و نحوه سازگاری و مواجهه با مشکلات برای آنها سخت است.
رویاپردازی پس از ازدواج ممنوع!
دهقانیزاده میگوید: نکته دیگری که در سالهای اخیر افزایش پیدا کرده، انتظارات غیرواقعبینانهای است که افراد از ازدواج دارند و فکر میکنند وصلت یک شرایط رویایی است، ولی به محض رسیدن به اولین مشکل و چالش، بر اساس انتظارات قبلی که در ذهن داشتند به گزینه جدایی فکر میکنند.
وضعیت اقتصادی هم در متارکه نقش دارد و آستانه تحمل افراد را پایین میآورد. قطعا بیزاری یک عامل تکمتغیری نیست و عوامل گوناگون روانشناختی و جامعهشناختی در آن نقش دارد.
او در ادامه به فرزندان طلاق و چالشهایی که با آن روبه رو هستند اشاره میکند و میگوید: دو دیدگاه وجود دارد، یکی این که پژوهشهای روانشناختی و کار روی خانوادههای طلاق و فرزندان ناشی از جدایی والدین، نشان داده که آنها قطعا چالشهایی را تجربه میکنند، دیدگاه دوم آن است که ما نباید تصویر سیاه نشان بدهیم از این که متارکه صورت گرفته و فرزندان طلاق، دیگر قابلیت بازسازی را ندارند و نمیتوانند برای پیشبرد زندگی خود، کاری انجام بدهند.
انسانها سازگاری دارند و میتوانند تلاش کرده و بر مسائل غلبه کنند اما نمیتوانیم نقش پیامدهای طلاق را بر فرزندان نادیده بگیریم. شاید جدیترین قربانیان طلاق، فرزندان باشند که آسیبهای روانی را تجربه میکنند و مهمترین آسیب هم ناامنی تعاملات آنهاست، زیرا احساس میکنند رها شدهاند. فرزندان و خانواده طلاق با مشکلات اقتصادی بیشتری روبهرو بوده و در مسیر رشد و تحول با چالشهای بیشتری روبهرو میشوند.
نشانههای افسردگی در فرزندان طلاق بیشتر گزارش شده و آنها در تحصیلاتشان نیز دچار افت میشوند. با مشاوره و استفاده از سیستمهای حمایتی جایگزین مثل مدرسه و... این قابلیت وجود دارد که بچههای طلاق بتوانند زندگی عادیتری را تجربه کنند.
مشکلات اقتصادی زنان پس از طلاق
دهقانیزاده با اشاره به این که به صورت کلی پژوهشها نشان میدهد که طلاق هم برای مردان و هم برای زنان مشکلات اقتصادی به همراه دارد و مسائلی را به وجود میآورد یادآور میشود: مسأله اقتصادی برای بانوان، چالش بزرگتری است؛ خصوصا برای خانمهایی که سرپرست خانوار هستند. زنان مطلقه نیز در زمینه اشتغال به مشکل برمیخورند.
یکی از جدیترین چالشهایی که زنان که بعد از طلاق تجربه خواهند کرد منابع حمایتی مالی است که فشارهای روانی زیادی به همراه خواهد داشت. احساس ناامنی، ترسها و اضطرابهایی که فرد برای ازدواج مجدد تجربه میکند چالش بعدی است. از آنجایی که افراد کمتر در تلاشند تا مشکلات و ضعفهای خودشان را شناسایی و رفع کنند، ازدواج و طلاقهای مجدد رخ میدهد و این ترس در جامعه زیاد میشود که ازدواج خوب نیست و باید از این پدیده پرهیز کرد. بنابراین نیازهای عاطفی در بستر خانواده ارضا نمیشود و آسیبهای روحی دیگری را تجربه میکنند.
برچسب مطلقه بودن
کارشناس دفتر مشاوره و امور روانشناختی بهزیستی استان یزد با اشاره به این که شوربختانه، طلاق برای زنان به عنوان یک داغ یا برچسب اجتماعی از منظر جامعهشناختی و روانشناختی، پیامدهایی را به همراه دارد میگوید: طلاق میتواند روی سلامت و اعتماد به نفس فرد اثر بگذارد و حتی در روابط اجتماعی، محدودیتهایی را به وجود میآورد.
بانوی مطلقه ممکن است در آغاز جدایی، در تعاملات خود - حتی تعاملات خانوادگی- یک انزوای اجتماعی را تجربه کند. اگرچه از این منظر، جامعه مقداری تغییر کرده ولی هنوز مطلقه بودن به عنوان برچسب اجتماعی دیده میشود.
وی تأکید میکند: برخلاف این که برخی فکر میکنند طلاق فقط بر روی زنان اثر میگذارد، پژوهشها نشان داده در سراسر دنیا در حوزههای عملکردی، اقتصادی و حتی تجارب روانشناختی مثل افسردگی و افزایش اضطراب، مردها نیز این تجربهها را دارند. نگرانی برای ازدواج مجدد روی مردها هم اثرات منفی به همراه خواهد داشت و منجر به ناامنی و اضطرابهای درونی میشود.
تشدید ناامیدی
دکتر سیدمحمدرضا قائممحمدی، مشاور خانواده در گفتگو با خبرنگار اطلاعات میگوید: ابتدا باید از پدیده طلاق تعریفی داشته باشیم. میتوان گفت این پدیده در یک نگاه عام یعنی جدا شدن قانونی زوجها از همدیگر و البته طلاق عاطفی به معنای آن است که زوج در خانه کنار همدیگر زندگی میکنند ولی هیچگونه رابطه عاطفی با همدیگر ندارند و زندگی سردی را سپری میکنند.
وی با اشاره به تأثیر طلاق بر فرد و فرزندان او می افزاید: زمانی که متارکه اتفاق میافتد، فرد احساس ناکامی و شکست میکند، اضطراب و استرس به او فشار می آورد و به مشکلات اقتصادی هم میتواند اتفاق بیفتد. بروز مشکلات اجتماعی و حتی انحرافات مختلف ممکن است در نتیجه طلاق به وجود بیاید.
طبیعتا وقتی فردی در زندگی متأهلی سیر میکرده، یک سری نظارتهایی بر او وجود داشته، اما وقتی باز مجرد میشود در یک فضای بدون کنترل و نظارت قرار میگیرد که میتواند رفتارهای مخرب هم داشته باشد.
قائممحمدی با اشاره به این که معمولا بچههای طلاق، اولین قربانیان این پدیده هستند و شکست والدین در روابط بین فردی آنها، تجربه تلخی را به جای میگذارد میگوید: بازافسردگی، اضطراب و اختلالات روانی میتواند نتیجه اثرگذاری طلاق بر فرزندان باشد. گرایش فرزندان به سمت رفتارهای نابهنجار مثل اعتیاد، بزهکاریهای اجتماعی و وقوع طلاق در زندگی آینده چنین کودکانی به چشم میخورد و بهتر است که رویکرد ما به سمت راهکارهای پیشگیرانه برای طلاق باشد.
اولین راهکار، آموزشهای قبل از ازدواج است، مثل آموزش شاخصهای انتخاب همسر. نکته دوم، مشاوره قبل از ازدواج است که با آموزش عمومی فرق میکند. آموزش عمومی همه جامعه را تحت آموزش قرار میدهد، اما وقتی میگوییم مشاوره قبل از ازدواج، یعنی از دو نفری که قرار است با هم زندگی کنند توسط یک روانشناس تستهای شخصیت گرفته و پروفایل شخصیتی آنها با همدیگر مقایسه شود تا شاخصها و ملاکهایی را که باید در مورد فرد مقابل و خودشان بدانند با هم مقایسه کنند و میزان فاصله شاخصها - مثلا شاخص کنترل خشم، شاخص وجود اختلالات جنسی یا اعتیاد یا اعتقادات مذهبی- را در خودشان و طرف مقابل اندازه بگیرند.
از دیگر راهکارهای پیشگیری از طلاق، آموزش مهارتهای خودآگاهی، ارتباط مؤثر، تصمیمگیری، حل مسأله، تفکر نقاد و اشتغال مناسب است. طبیعتا کسی که قبل از ازدواج، شغل مناسبی پیدا کرده انسان مسئولیتپذیری است اما با افرادی که بیکار و بار هستند و مسئولیتی را در قبال زندگی خودشان نپذیرفتهاند باید با احتیاط برخورد کرد. با آموزش تابآوری میتوان میزان تحمل مشکلات و مسائلی را که در زندگی عادی و روزمره پیش میآید بالا و از آن برای پیشگیری از طلاق، بهره برد.
کنترل خشم
این مشاور خانواده میگوید: افرادی که در مواجهه با همسرشان زود به هم میریزند، عصبانی میشوند و نمیتوانند هیجاناتشان را مدیریت کنند، پس از پنج الی شش ماه اول زندگی که هیجانها تمام و ویژگیهای منفی طرف مقابل پدیدار شد، در مواجهه با مشکلات نمیتوانند خشمشان را کنترل کنند.
قائممحمدی میافزاید: اعتیاد سالهاست که اولین عامل طلاق بوده و هست و باید از آن پیشگیری کرد. مورد بعد، انتخاب درست و با دید باز است، فرد نباید برای رهایی از یکسری مشکلات زندگی فردی مثل این که سنم بالا رفته یا اینجا دیگر جای من نیست، تصمیم بگیرد، زیرا این تصمیمات عجولانه باعث شکست میشود. تجملگرایی و چشم و همچشمی نیز میتواند عامل طلاق باشد. همچنین درمان به موقع اختلالات جنسی و باروری نیز مهم است و باید قبل از ایجاد تنش و جدایی به فکر درمان و رفع این موضوعات بود. با توجه به این که نقش بزرگترها و استفاده از تجربیات آنها در تصمیمگیری جوانان امروزی برای امر ازدواج کم شده توصیه میشود جوانان برای این امر از راهنمایی مشاورین قبل و حین ازدواج بهره بگیرند تا انشاءالله با ارائه این راهکارها بتوانیم آمار رو به رشد طلاق را کاهش دهیم.
دخالت در زندگی خصوصی زوجین
محمدحسین رحیمیزاده، معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری یزد میگوید: عوامل اصلی جدایی در کشور معمولا مشابه است و بحث اعتیاد، خیانت، مسائل اقتصادی و قسمتی هم مربوط به مسئولیتناپذیر بودن است که معمولا خانمها نسبت به آقایان مطرح میکنند.
وی با بیان این که مسئولیتناپذیر بودن در قبال زندگی، دخالت اولیا و دیگر اعضای خانواده و همچنین عدم تفاهم، از دلایل طلاق است تصریح میکند: در استان یزد، بحث دخالت اطرافیان به نسبت بعضی استانها پررنگتر است، مثلا اگر ۱۰ عامل را برای اختلافات خانوادگی عنوان کنیم، ممکن است در استان یزد، دخالت خانواده مورد پنجم یا ششم باشد، در صورتی که در بعضی استانها جزو 10 عامل هم نیست و این تفاوت در استان یزد وجود دارد.
سازمان بهداشت جهانی در گذشته به کشورها هشدار داده بود که یکی از عوامل مؤثر در اختلافات خانوادگی، عدم آموزش مهارتهای زندگی و راهکار آن آموزش و اخلاقمداری است. در کشور ایران آموزش این مهارتها از هم گسسته است یا به موقع نیست، درحالی که آموزش باید زمانی باید اتفاق بیفتد که مؤثر باشد. آموزشهای ما عمدتا بعد از عقد و آن هم به صورت جزئی انجام میشود ولی قبل ازدواج یا کمرنگ است یا اصلا وجود ندارد.
معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری یزد تأکید میکند: تمامی پروندههای طلاق به دادگاه خانواده ارجاع داده میشود، 20 تا 25 درصد از زوجین در این مراکز به سازش میرسند و شوربختانه مابقی وارد گردونه دادگستری میشوند. در هشتماهه ۱۴۰۲ به نسبت سال قبل، هفت درصد افزایش ورودی پرونده ها را داریم.